خرید بک لینک
به اطلاع دوستانی که وب داستان کوتاه را دنبال می کنند می رسانم این وب برای مدتی غیر فعال می باشد.

با تشکر.

برچسب: سلام,سلام دانلود,سلام عليكم,سلامتك,سلام دانك,سلامات,سلامتی,سلام بمبئی,سلامت,سلام صبح بخیر, نویسنده: طاها اسماعیلی تاريخ: چهارشنبه 31 شهريور 1395 ساعت: 6:10

یکی بود یکی نبود رسول طریق پور مردی میانسال در شهر چا بهار زندگی می کرد.................................... وضعیت مالی خوبی داشت........................................ سه دختر داشت........................... دختر بزرگش لیدا شوهرکرده بود و در اصفهان زندگی می کرد............................... دختر دومش آرزو رشته زیست شناسی دانشگاه در شهر تهران قبول شده بود..................... باید می رفت تهران...........................رسول طریق پور نمی توانست کار و زندگی اش را ول کند................و برود تهران...............................از طرفی دخترش عاشق تهران بود................................... برایش سخت بود دخترش در تهران تنهایی زندگی کند...............................

برچسب: نویسنده: طاها اسماعیلی تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 8:25

یکی بود یکی نبود شقایق جواهری زنی هفتاد ساله بود....................نه تا پسر داشت................ در روستایی در اطراف خرم آباد زندگی می کرد......................... با نه پسرش آقایان خانواده راوند روی زمین های کشاورزی کار می کردند....................شوهرش سال ها پیش به رحمت خدا رفته بود................ ..............................شقایق خانم خیلی دوست داشت برای پسرانش زن بگیرد....................... اما هیچ کدام از پسرانش حاضر نبودن از داهاتشون زن بگیرن...................حتی از داهاتای اطراف........................ نمی دونست...................دختری رو نمی پسندن؟ یا قصد ازدواج ندارن؟................. ...................................... .....................پسرا

برچسب: جواهری در قصر,جواهری بینا,جواهری,جواهری مظفریان,جواهری والا,جواهری زمردی,جواهری ساعتچی,جواهریان,جواهری در قصر قسمت 1,جواهری جواهریان, نویسنده: طاها اسماعیلی تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 8:25

یکی بود یکی نبود

آفاق را پرسیدن چرا آفاق شدی؟ گفت از برای آی با کلاه در جستجوی یک نقطه.

رضوان و طوبی دیدم . گفت بگو من را ندیدی گفتم چرا؟ گفت ندیده بپسندند زیباتر است.

گفت: از شاخه به شاخه پریدم گفتم: من از انسان به انسان گریختم.

گفت: از وضو تا محراب طواف کعبه کردم تا یاد گرفتم حرف را هرف ببینم.

برچسب: ایده هایی برای جشن تولد بزرگسالان,ایده هایی برای جشن تولد,ایده هایی برای سفره هفت سین,ایده هایی برای شب یلدا,ایده هایی برای ولنتاین,ایده هایی برای سالگرد ازدواج,ایده هایی برای کسب و کار,ایده هایی برای تولد,ایده هایی برای اختراع,ایده هایی برای سورپرایز تولد, نویسنده: طاها اسماعیلی تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 8:25

یکی بود یکی نبود زهرا صفردوست زنی مطلقه و زنجانی بود که در رامسر با دو دخترش پرستو و پروین زندگی می کرد............................................................................ زهرا صفر دوست آرایشگر بود.........................و در هتل بزرگ رامسرهم به عنوان پیشخدمت کار می کرد....................................................باید دو دختر را بدون شوهر بزرگ می کرد................................................................................... مردان زیادی از او تقاضای ازدواج موقت می کردند......................... اما او به دخترانش فکر می کرد................................ کسی در آن شهرستان نمی خواست با زنی که دختران 18 و 16 ساله دارد ازدواج دایم کند.......................

برچسب: نویسنده: طاها اسماعیلی تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 1:46

یکی بود یکی نبود بیتا گل محمدی زنی فلج بود که روی ویلچر زندگی می کرد................................ حدودا 60 ساله............................. حقوق بازنشستگی پدر خدا بیامرزش رو که کارمند شهرداری بود رو می گرفت................................................ به شدت احساس افسردگی می کرد..........................هیچ کاری هم بلد نبود.................................. اوقاتش رو با تلوزیون .......................می گذراند......................................................... به شدت به ازدواج علاقه داشت.......................................................... فکر می کرد از حق بزرگی محروم شده........................................................ همیشه تصور یه همسرو داشت....................................به بچه های مردو

برچسب: نویسنده: طاها اسماعیلی تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 1:46

یکی بود یکی نبود ستاره کسری مهندس معدن بود.زنی چهل و دو سه ساله.....در یک وزارتخانه به عنوان کارشناس کار می کرد. یک دختر به نام مهتاب داشت......... مهتاب سه ساله بود .......که شوهرش یه بچه دیگه می خواست........... ستاره کسری با یه دختر جوان و مجرد همکار بود............. مهربان دختری جوان و تحصیل کرده و مهندس کامپیوتر بود.........................در همان جا..... ستاره کسری به شدت حسادت اخلاق و رفتارو زیبایی و موقعیت خانوادگی و موقعیت خودمهربان را می کرد................................................... بدجنسی های شدید داشت................برایش تعجب آور بود مهربان که دختری ظریف و زیباست چرا مثل خودش و ز

برچسب: ستاره,ستاره پسیانی,ستاره اسکندری,ستاره افغان,ستاره درخشش,ستاره دنباله دار,ستاره سهیل,ستاره ونک,ستاره قطبی,ستاره شناسی, نویسنده: طاها اسماعیلی تاريخ: يکشنبه 28 شهريور 1395 ساعت: 3:39

یکی بود یکی نبود

کم کم های کمبود هایت کم کم کارون می شود و حیف است رود کامروا شود.

روی دو پا با دو دست امید دو بال ؟

اتهام تهمت متهم ندارد.

لا به لای لو لای در بی در احساس ایستادن با شکوه است.

برچسب: ایده هایی برای جشن تولد بزرگسالان,ایده هایی برای جشن تولد,ایده هایی برای سفره هفت سین,ایده هایی برای شب یلدا,ایده هایی برای ولنتاین,ایده هایی برای سالگرد ازدواج,ایده هایی برای کسب و کار,ایده هایی برای تولد,ایده هایی برای اختراع,ایده هایی برای سورپرایز تولد, نویسنده: طاها اسماعیلی تاريخ: يکشنبه 28 شهريور 1395 ساعت: 3:39

یکی بود یکی نبود مهربان قصه یه دختر عموی کوچکتر از خودش داشت................زهرا دختر جوان ریز اندام بسیار زیرک و زرنگ و تند و تیز ........................................ از عهده انجام کار های عملی به خوبی بر می آمد............................رانندگی و مسیر یابی قوی داشت............................................. آرایشگری خوب بلد بود.......................کلاس هم نرفته بود اما خیلی خوب کار می کرد............................ اون هم مثل مهربان کامپیوتر می خواند............................... پدر زهرا یعنی عموی مهربان اهل نوشتن ادبی بود................ پدر مهربان هم اهل نوشتن ادبی بود خصوصا قبل از زمان ازدواج .... پدر مهربان به آن صورت چیز

برچسب: نویسنده: طاها اسماعیلی تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 2:46

یکی بود یکی نبود

تو را به رویا وقتی دست در دست رویا گم بودم پیدا کردم.

تو به جاذبه ی یک عشق مهران را برای مهربان با یک ب باران کردی.

تو رعد و برق ندانستن در شر شر دانستن غوطه وری.

تو قدم قدم اقدام غمی که بی قسمی.

برچسب: ایده هایی برای جشن تولد بزرگسالان,ایده هایی برای جشن تولد,ایده هایی برای سفره هفت سین,ایده هایی برای شب یلدا,ایده هایی برای ولنتاین,ایده هایی برای سالگرد ازدواج,ایده هایی برای کسب و کار,ایده هایی برای تولد,ایده هایی برای اختراع,ایده هایی برای سورپرایز تولد, نویسنده: طاها اسماعیلی تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 2:46

یکی بود یکی نبود نسرین یه دختر معلول جسمی بود.......توانایی حرکت نداشت.......اما هوش و استعداد عجیبی در خیاطی و بافتنی و گوبلن دوزی و ملیله دوزی و گلدوزی و ..........داشت.................. وضعیت خانوادگی مساعدی نداشت................. به غیر از خودش چهار تا خواهر و برادر کوچکتر هم داشت..................... پدرش هم در اداره آتش نشانی نگهبان بود.......................... مادرش هم خانه دار و بی سواد بود.............................................. در روستا های اطراف قزوین زندگی می کردند................ خانواده سخت و آسون ادامه می داد............. پدر نسرین متوجه استعداد دختر معلولش به خیاطی بود..................کمکش می کرد............

برچسب: نسرین مقانلو,نسرین ستوده,نسرین,نسرین نصرتی,نسرین خواننده,نسرین مقانلو بی حجاب,نسرین جزایری,نسرین کهزک,نسرین بهجتی,نسرین نکیسا, نویسنده: طاها اسماعیلی تاريخ: سه شنبه 23 شهريور 1395 ساعت: 22:50

یکی بود یکی نبود تارا تورج زنی متخصص کودک و اطفال بود..........................یعنی پزشکی حرفه ایی بود............................................................. توانایی ما مایی هم داشت.................................................................اما کمتر این کار را می کرد............................................................................................................... یکدفعه مثل همیشه که در مطب خودش نشسته بود....................................................................................................یک زن با مقنعه ایی بلند و مشکی ............بچه بغل وارد مطب شد.................................................................... سلام..........................بفرمایید ؟..................... سلام خانم دکتر..............................................

برچسب: متخصص زنان,متخصص پوست,متخصص مغز و اعصاب,متخصص داخلی,متخصص گوش حلق بینی,متخصص غدد,متخصص,متخصص گوارش,متخصص اورولوژی,متخصص گوارش در تهران, نویسنده: طاها اسماعیلی تاريخ: سه شنبه 23 شهريور 1395 ساعت: 22:49

یکی بود یکی نبود مرضیه میهنی که از مطب خانم دکتر تارا تورج بچه بغل به خانه برگشته بود.......................... (داستان قبلی متخصص) به شدت تحت تاثیر حرف خانم دکتر بود................................احساس خجالت و حقارت می کرد............................. راست می گفت:...............................مقنعه اش واقعا کثیف بود................................................................................راستش همین یه مقنعه رو داشت.............................................................................. چون هر وقت مانتو می پوشه این مقنعه رو سر می کنه........................................ همیشه روسری مشکی زیر چادر سر می کنه................................................... اون دفعه چادر سر نکرده بود..................

برچسب: مقنعه,مقنعه لبنانی,مقنعه های جدید,مقنعه کرواتی,مقنعه چانه دار,مقنعه دانشجویی,مقنعه بروجرد,مقنعه طرح دار,مقنعه طرح شبنم,مقنعه جدید, نویسنده: طاها اسماعیلی تاريخ: سه شنبه 23 شهريور 1395 ساعت: 22:49

یکی بود یکی نبود

انسان از دو نیمه یک سیب نمی تواند دو چوب داشته باشد.

وجود آکنده از غرق شدن می شود اما چون خودش را نمی بیند فقط لذت می برد.

جستجوی ابدی به کنجکاوی بشر موتور جستجوی گوگل هدیه داده تا از کنجکاوی اش خجالت نکشد و کلا راحت باشد.

حق از تاریخ شکایت دارد که چرا همه چیز را درست کردی به جز سنگ را؟

برچسب: ایده هایی برای جشن تولد بزرگسالان,ایده هایی برای جشن تولد,ایده هایی برای سفره هفت سین,ایده هایی برای شب یلدا,ایده هایی برای ولنتاین,ایده هایی برای سالگرد ازدواج,ایده هایی برای کسب و کار,ایده هایی برای تولد,ایده هایی برای اختراع,ایده هایی برای سورپرایز تولد, نویسنده: طاها اسماعیلی تاريخ: سه شنبه 23 شهريور 1395 ساعت: 22:49

یکی بود یکی نبود گفته بودم مهربان کارمند یه دانشکده مهم دریه دانشگاه مهم بود................................با خانم موسوی زاد پور مرادی .........در یک اتاق همکار بود................................... آن زن رفتار های عجیب و چندش آور زیادی داشت...................... بدخواهی به وضوح در چشمانش موج می زد....................................... مهربان با غذا خوردن در اتاق با موسوی زاد مرادی مشکل داشت................................... به شدت به غذایی که مهربان می خورد حساس بود............................ به غذا هاش نگاه می کرد..................... پیفی بود شدیدا..........................................با فرهنگ اون دختر جوان اصلا سازگار نبود................... زن پولداری بود.

برچسب: چرا واقعا؟, نویسنده: طاها اسماعیلی تاريخ: يکشنبه 21 شهريور 1395 ساعت: 22:24

یکی بود یکی نبود مهربان به خواهرش ژیلا که مهندس ارشد عمران می خواند گفت: عزیزم لطف می کنی جلسه دفاع پایان نامه خودت و همسرت........................منو دعوت کنی؟............................ ژیلا و امیر ارسلان هردو دانشجوی ارشد بودند..........و همان جا آشنا شده بودند...............و ازدواج کرده بودند.................. مهربان خیلی دوست داشت جلسه دفاع پایان نامه شرکت کند....................................................................... علتش هم این بود............................وقتی دانشجوی ترم آخر مهندسی نرم افزار بود....................................... دچار مشکلاتی با هم کلاسی اش الهام فتحی شده بود........................................... ..............................

برچسب: دفاع شخصی,دفاع مقدس,دفاع شخصی بانوان,دفاع خطی,دفاع فوتبال,دفاع چپ استقلال,دفاع شخصی خیابانی,دفاع شخصی حرفه ای,دفاع شخصی چاقو,دفاع شخصي, نویسنده: طاها اسماعیلی تاريخ: يکشنبه 21 شهريور 1395 ساعت: 22:24

یکی بود یکی نبود مهربان یه دختر خاله به نام بهاره گل گله داشت..............بهاره تک فرزند بود.................پایین شهر تهران زندگی می کردند..........................پدرش کار گر بود................و مادرش خانه دار.................... بهاره سی ساله و مجرد بود......................لیسانس ادبیات انگلیسی داشت........................................ خیلی باکلاس زندگی می کرد..................کلاس موسیقی و زبانو ورزشو.................آرایشگری و غیره .................میرفت............................ خانواده اش به هرکس شوهرش نمی دادن.........................خواستگار داشت اما تحت فشار برای ازدواج نبود.................................................... خالش می گفت: من بهاره رو یه جور بز

برچسب: دختر,گل ناز من,به انگلیسی,گل لاله,وری جامه بنداز,شادونه,ام را,و من,جون,ها, نویسنده: طاها اسماعیلی تاريخ: يکشنبه 21 شهريور 1395 ساعت: 22:24

یکی بود یکی نبود فا یضه دختر خاله مهربان بود.......علاقه ی زیادی به رشته ی های پزشکی داشت......... چند سالی کوچکتر از مهربان بود.......... مهربان زودتر دانشگاه قبول شد.....رشته اش ریاضی وفیزیک بود ...................و اصلا به رشته های پزشکی علاقه نداشت.................................... برقو دوست داشت..................هم چنین کامپیوتر و معماری..........................مهندسی پزشکی دانشگاه آزاد رو هم تعیین رشته کرده بود......................................چون به شغل پدرش نزدیک بود و می تونست از حمایتاش کمک بگیرد........................... به فیزیک هم علاقه ی شدیدی داشت............................... بدش نمی اومد لیسانس فیزیک داشته باشه........

برچسب: رمان, فصل 2, نویسنده: طاها اسماعیلی تاريخ: يکشنبه 21 شهريور 1395 ساعت: 22:24

یکی بود یکی نبود گفته بودم تو داستان های قبلی همکارای مهربان توجه و علاقهی زیادی به غذا های مهربان نشان می دادند............................................ تو داستان های قبلی گفته بودم مهربان با همکارش موسویان دعوای شدیدی کردندو جای اتاقشر عوض شد................................................ تو اتاق جدید توجه از غذای مهربان کم نمی شد.............................. مهربان جریت نمی کرد از خونه غذا ببرد........................................... هیچی از رستورانا و فست فودی های محل غذا سفارش می داد.................................................................... بوفهی اداره رو که نگو؟........................................ مهربا ن از کجا غذا می گیره؟ از پنگوین؟ .

برچسب: آیا واقعا 2012 پایان دنیاست, نویسنده: طاها اسماعیلی تاريخ: يکشنبه 21 شهريور 1395 ساعت: 22:24

یکی بود یکی نبود مهربان یه دختر عمو به نام الهام داشت.................کاملا هم سن بودند....................مهربان دو ماه از الهام بزرگ بود................. مهربان خردادماه و الهام مردادماه به دنیا آمده بود.............................. پدر بزرگشان خدا بیامرز............می گفت مهربان نوه ی ارشد من است.................اونو خیلی لوس می کرد................. هر روز یه ساعات خاصی رو با مهربان می گذراند........................توجه معمولی به الهلم داشت.................... این چیزا همه جا هست یکی عزیز تر و گرامی تر میشه............................... مهربان واقعا بچه دوست داشتنی و دلچسبی برای پدر بزرگ و مادر بزرگش بود...............................................

برچسب: نویسنده: طاها اسماعیلی تاريخ: يکشنبه 21 شهريور 1395 ساعت: 22:24

یکی بود یکی بود مهربان یه عموی فوق العاده ماه و انسان داشت.......................................................................یعنی عاشق عمو علی اش بود................................ به اندازه یا زمان هایی بیشتر از پدر و مادرش اونو دوست داشت.................................... مهربان بغل عمو علی اش زبان باز کرد.............................................. مهربان بغل عمو علی اش تو اتوبان کودک و پارک و شهر بازی ها می گشت............... مهربان بغل عمو علی اش شیرینی تولد برادرش امیر رو خرید...................... مهربان بغل عمو علی اش عاشق شیرینی خامه ای و رولت شد............................ مهربان بغل عمو علی اش بزرگ شد.......................... مهربان د

برچسب: عمو علی,عمو علی سندی,عمو علیرضا,عمو علی انصاریان,عمو علي,عمو علي جيراني,عمو علي عنده جاموسة,عمو علي عنده حمار,علیرضا عموعابدینی,عمو علي عندو حمار, نویسنده: طاها اسماعیلی تاريخ: يکشنبه 21 شهريور 1395 ساعت: 22:24

یکی بود یکی نبود

تو گر م کولر از آتش سرما می خواهی ....

در چمنزار یک درخت نبود...............چون چمن ها ادعا می کنند بدون چوب ایستاده اند.............

عاشق در غرور به عشق می نازد نه معشوق...............

کسی به فکر خنجر هایش نیست ............خنجر ها از پشت سر هرگز چشم به چشم رقیب نمی شوند.....................

برچسب: ایده هایی برای جشن تولد بزرگسالان,ایده هایی برای جشن تولد,ایده هایی برای سفره هفت سین,ایده هایی برای شب یلدا,ایده هایی برای ولنتاین,ایده هایی برای سالگرد ازدواج,ایده هایی برای کسب و کار,ایده هایی برای تولد,ایده هایی برای اختراع,ایده هایی برای سورپرایز تولد, نویسنده: طاها اسماعیلی تاريخ: شنبه 20 شهريور 1395 ساعت: 3:56

یکی بود یکی نبود مهربان مهر جو دختر جوانی شاغل در یک دانشکده مهم در یک دانشگاه مهم بود........ و با زنی به نام نیناز موسویان در یک اتاق همکار بودند...............هر دو مهندس کامپیوتر یعنی کارشناس کامپیوتر بودند...................................................... نیناز موسویان زنی ازدواج کرده و نه ده سال از مهربان بزرگ تر بود.......................................... این زن تقریبا از حالت معمول چاق تر بود........................یعنی زنی درشت اندام و هیکلی به حساب می آمد........................................ مهربان دختری کاملا زیبا و خوش اندام و امروزی بود........................و بسیار باکلاس و مودب....... همیشه برای آن زن احترام

برچسب: آقای هالو,آقا,آقای همساده,آقای حکایتی,آقاسی,آقا محمد خان,آقای خط کرمونی,آقای فرش,آقای دوربینی,آقامیری, نویسنده: طاها اسماعیلی تاريخ: شنبه 20 شهريور 1395 ساعت: 3:55

یکی بود یکی نبود

تنها ترین رسوایی شایان چشم ها و فقط چشم هاست.......................

برای نقابت نمی توانی نگاه بخری..........................

نادانی گناه نفهمیدن نیست.................طبیعت نفهمیدن است........................

حیات در مسیر جماعتش جامع و کامل می شود.............................

برچسب: ایده هایی برای جشن تولد بزرگسالان,ایده هایی برای جشن تولد,ایده هایی برای سفره هفت سین,ایده هایی برای شب یلدا,ایده هایی برای ولنتاین,ایده هایی برای سالگرد ازدواج,ایده هایی برای کسب و کار,ایده هایی برای تولد,ایده هایی برای اختراع,ایده هایی برای سورپرایز تولد, نویسنده: طاها اسماعیلی تاريخ: شنبه 20 شهريور 1395 ساعت: 3:54

یکی بود یکی نبود

تراژدی همان نمایش اشک در آغوش چشم هاست که پنهان باران را بازی می کند.

معصو مانه ماندن نفس را به هوا پس می دهد تا هوا منتی برای زندگی کردنش نگزارد.

خدا بزرگتر از خواهش به ما نگاه می کند و کوچکتر از زایش می گوید راه ادامه دارد.

گلی بود افسرده درحسرت خار خواری دیده تا شاید با خار بالا تر دیده شود.

برچسب: ایده هایی برای جشن تولد بزرگسالان,ایده هایی برای جشن تولد,ایده هایی برای سفره هفت سین,ایده هایی برای شب یلدا,ایده هایی برای ولنتاین,ایده هایی برای سالگرد ازدواج,ایده هایی برای کسب و کار,ایده هایی برای تولد,ایده هایی برای اختراع,ایده هایی برای سورپرایز تولد, نویسنده: طاها اسماعیلی تاريخ: شنبه 20 شهريور 1395 ساعت: 3:53

یکی بود یکی نبود بهناز مولوی زنی خا نه دار و جا افتاده 60 .... 65 ساله بود.......پنج تا فرزند داشت...... حسین ..کیانوش....حسن.....محمود.....نرجس............ خواهر بهناز مریم ......یک شرکت بزرگ تولیدی داشت........ حسین و محمود و حسن و کیانوش ..............شرکت خاله کارمند واحد حسابداری بودند..................تا معتمد خاله باشند...................................................................................... نرجس هم واحد تولید مشغول بود.......................................................... کارمندان شرکت از نحوه عملکرد واحد حسابداری ناراضی بودند.............................. کارمندان حسابداری از نرم افزار های رایج حسابداری استفاده می کردند.

برچسب: حسابداری,حسابداری مالی,حسابداری صنعتی,حسابداری هلو,حسابداری پارمیس,حسابداری پیمانکاری,حسابداری تعهدی,حسابداری پارسیان,حسابداری آنلاین,حسابداری شخصی, نویسنده: طاها اسماعیلی تاريخ: شنبه 20 شهريور 1395 ساعت: 3:52

یکی بود یکی نبود

از زمانی توقع بخشش نداشته باش تا زمانی زندگی تصمیم بگیرد.

چا لش چاله های زندگی نیفتادن از تمام چا له ها و از پل گذشتن است.

وقتی از دگری داوری بخواهی به قضاوت مثل یه بازی دو تیم یازده نفره نگاه کن .

کتمان واقعیت رجز بد خواهی است.

برچسب: ایده هایی برای جشن تولد بزرگسالان,ایده هایی برای جشن تولد,ایده هایی برای سفره هفت سین,ایده هایی برای شب یلدا,ایده هایی برای ولنتاین,ایده هایی برای سالگرد ازدواج,ایده هایی برای کسب و کار,ایده هایی برای تولد,ایده هایی برای اختراع,ایده هایی برای سورپرایز تولد, نویسنده: طاها اسماعیلی تاريخ: شنبه 20 شهريور 1395 ساعت: 3:51

یکی بود یکی نبود ساهره تدین و مهدی راوند زوجی کاملا حرفه ایی بودند.....تخصص بالایی در امور طراحی و نقشه برداری داشتند...... خدا به آن ها فر زندان دو قلو داده بود......یه پسر و دختر 22 ساله داشتند......... حنانه و هادی ................اما متاسفانه دختر و پسرشان هیچ کدام اهل درس نبودند............................ یه دیپلم زورکی گرفته بودند................و با پول تو جیبی های زیادی که از مادر و پدرشان می گرفتند........ به خوش گذرانی و پارتی گردی می پرداختند....................................... سا هره و مهدی به شدت حرص بچه هاشون رو می خوردن................. آیندشون چی میشه؟................. ازدواج هم نمی

برچسب: عیب نداره چیه,عیب نداره,عیب نداره باهم درستش میکنیم,عيب نداره,عیب نداره علیمی,عیب نداره سیاهی,عیب نداره که تنهایی,عیب نداره به انگلیسی,اس عیب نداره, نویسنده: طاها اسماعیلی تاريخ: شنبه 20 شهريور 1395 ساعت: 3:50

یکی بود یکی نبود آقای فتح اللهی دبیر ادبیات فارسی در دبیرستان ایی در یکی از شهرای استان خراسان رضوی بود....................... گه گاهی به مشهد سفر می کرد....................و کتاب می خرید..........................و از شاندیز دیدن و زیارت می کرد آقای ناصر فتح اللهی مجرد و 48 ساله بود......................... با مادر پیر 88 ساله اش در همان شهرستان زندگی می کرد............خیلی دوست داشت برود مشهد و آنجا تدریس کند و همان جا زندگی کند........................ اما نمی توانست مادر ناتوانش رو رها کند.................................................. گذشت.............................................................. گذشت.......................................................... گذشت..

برچسب: نا باوری,نا باوری سوزان روشن,ناباروری,ناباروری مردان,خداناباوری,دانلود آهنگ ناباوری سوزان روشن,اهنگ نا باوری سوزان روشن, نویسنده: طاها اسماعیلی تاريخ: شنبه 20 شهريور 1395 ساعت: 3:49

یکی بود یکی نبود الهام فتحی زنی جوان دانشجو در دانشگاه بود................مهندسی کامپیوتر می خواند.................... از شهرستان همدان با خانواده خود به تهران مهاجرت کرده بود.................. در محله تهرانپارس تهران آپارتمانی چهل یا شصد متری رهن کرده بودن................. در دانشگاه با دختری جوان و پولدار به نام مهربان هم کلاس بود.................و بد بختانه هم گروه در پروژه پایان نامه........................ خانه مادربزرگ مهربان در محله ایی پایین تر از تهرانپارس بود.........پایین تر از جاده قم و صلح آیاد نبود..................... جایی همین اطراف بود............. مهربان و خانواده اش آنجا زندگی می کردن

برچسب: محله های تهران,محله برو بیا,محله چینی ها,محله های اصفهان,محله هرندی,محله عودلاجان,محله دروس,محله سنگ تراشون,محله های شیراز,محله های تبریز, نویسنده: طاها اسماعیلی تاريخ: شنبه 20 شهريور 1395 ساعت: 3:48

صفحه بندی